الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

101

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

ديگرش را بسته به كارى » « 1 » اين عدم تعادل باعث دو شقه شدن انسان است تمام نابسامانىهاى غرب زادهء افراط و تفريط در غريزه لذت‌خواهى و غفلت از لذت اخلاق و معنويت است . 6 . و كسانى كه مىگويند : « بحث از خدا به‌جايى نمىرسد زيرا اگر طبق قانون عليت و معلوليت از براى جهان خدا اثبات كنيم از براى خدا نيز علت بايد اثبات كرد » اينان در بحث خلط مىكنند . چرا كه مطابق عقل و فطرت هستىهاى عاريتى به هستى مطلق منتهى مىگردد ولى هستى مطلق هستى است و نيازى به علت ندارد ازلى و ابدى است اول و آخرى ندارد وانگهى مضمون قانون نامبرده اين نيست كه هر موجودى علت مىخواهد بلكه اين است كه هر حادثه‌اى علتى دارد ، يعنى چيزى كه « نبود و شد » علتى از براى پيدايش وى ضرورى است . و در مقالهء 9 اين بحث را مشروحاً توضيح داديم . اصولًا علت احتياج يك شيئ به علت يا حدوث است چنان‌چه در متن اشاره شد يا امكان و داشتن ماهيت است و يا فقر وجودى است هيچ‌يك از اين‌ها دربارهء خدا صدق نمىكند زيرا خدا قديم و ازلى است و ماهيت ندارد ماهيت و ذاتش عين هستى است و غنى بالذات است نه احتياج به مكان دارد و نه زمان و نه علت ، وجودش عين ذاتش مىباشد . به عبارت ديگر ما مىگوييم هر وجود وابستهء به زمان و مكان و شرايط ديگر ، علت مىخواهد نه مطلق وجود ، ماديون معتقدند هر چيزى كه موجود است علت مىطلبد مىگوييم پس ماده و طبيعت چون موجودند علت مىخواهند و نمىتوانند ازلى و ابدى باشند چرا كه ماده و پديده‌هايش پيوسته در حال تكامل تدريجىاند و صورت‌هاى تكاملى به خود مىگيرند بايد گفت ماده پيش از تحقق ساده‌ترين صورت ، نبوده سپس وجود پيدا كرده پس حادث ذاتى است و علت مىطلبد ، چرا كه ماده خود به خود وجود پيدا نمىكند و نظريه تصادف و اتفاق از نظر علمى مطرود است . 7 . و كسانى كه مىگويند : « اگر خدايى در كار بود اين همه پديده‌هاى بىفايده مانند

--> ( 1 ) . اسلامى ندوشن ، ايران را از ياد نبريم ، ص 27 . .